|
این اولین باری بود که احساس می کرد شوهرش به او خیانت می کند . او با گوش های خودش صدای یک زن را از داخل گوشی ، حین مکالمه با همسرش شنیده بود . باورش مشکل بود ، همه راههای ممکن را در ذهنش مرور کرد . اول طلاق ، ولی فکر اینکه با دو تا بچه به خانه پدر بد اخلاقش برگردد ، دیوانه اش می کرد . به فکرش رسید که موضوع را با مادرش در میان بگذرد ، ولی چون خانواده اش از ابتدا با این ازدواج مخالفت می کردند . منصرف شد . تصمیم گرفت ، خیلی صریح و رک به خود شوهرش همه چیز را بگوید ، ولی خوب فکر کرد که او خیلی راحت همه چیز را انکار خواهد کرد و چون دلیل قانع کننده ای ندارد ، شاید محکوم هم بشود . تصمیم نهایی این بود که به آن زن تلفن کند ، شاید او نمی دانست که مرد مورد علاقه اش ، زن و دو تا بچه دارد . تلفن به نام خودش بود این هم از زرنگی های زنانه اش به شمار می رفت . پرینت تلفن ها را خیلی راحت گرفت . ساعت و دقیقه ای که بوی خیانت به مشامش رسیده بود . هرگز از خاطرش محو نمی شد ، ساعت ۴ و ۲۵ دقیقه بعد از ظهر دوشنبه ! دستانش می لرزید ، اضطراب همه وجودش را فرا گرفته بود ، شماره ها را تک تک و به دقت می گرفت ، یکبار دیگر جملاتی را که از قبل آماده کرده بود در ذهنش مرور کرد . دو زنگ بیشتر نخورد ، تلفن وصل شد ، همان صدای زنانه آشنا گفت : « با سلام ، به شبکه تلفن بانک … خوش آمدید ! » ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() نظرات شما عزیزان:
من تو رو لینک کردم...تو هم منو لینک کن .....بای...
سلام دوست عزیز !
ازاینکه با وبی با پست های داستانی آشنا شدم خیلی خوشحالم . منم وب داستانی دارم ک بیشتر مضموناش اجتماعیه . حذف کردم و دوباره امروز یکی دیگه ساختم . البته از ی سرور دیگه . تو بلاگ اسکای . اگه لینکش رو بذارم تو لوکس بلاگ باز نمیشه . بعضی از داستانای شما رو خوندم . قشنگ بودن . حسن نوشته های شما دراینه که موجزگویی . مختصر و مفید داستان رو شروع و تموم میکنی . راستی تصور میکنم بعضی داستانات چند بار منتشرشده . دوباره راستی عنوان وبت زیاد با موضوع وبت همخونی نداره . البته با عرض معذرت . برات آرزوی موفقیت میکنم . شاد باش و شاد زی . |
|
[ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |